تبليغاتX
html> وبلاگ پژوهنده
با student22bahman@gmail.com با ما تماس بگیرید.
باگذشت 14قرن از طلوع خورشید اسلام وفروغ امامان شیعه وپیشرفت چشم گیر علوم درعرصه های مختلف ازجمله علم پیچیده پزشکی هنوز بیساری ازسوالان بشر درخصوص خود ومسایل مبتلا به باقی مانده است .

این درحالی است که علی (ع) میگوید:بپرسید ازمن هرآنچه که درزمین وکهکشانها اتفاق می افتد وچه زیبا اندیشمند مسیحی حسرت میخورد ازسوال ابلهانه آن عرب که باتمسخر تعداد موهای سرش را ازحضرت سوال میکند.

درحالی که اگرسوالی درست ازپیشوای اول شیعیان پرسیده میشد ویاحتی ازآن ماجرا درس میگرفتند و از10ذخیره الهی پس ازاو بدرستی بهره میگرفتند شاید امروز انسان اینقدر برای کشف حقایق بشری خود را به زحمت نمی انداخت .

ماجرای مجادله پزشکی امام صادق (ع) با پزشک هندی

ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:

"چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ "

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود:
*جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
*موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
*پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
*خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
*دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
*دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
*كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
*كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:31 توسط :: علي مومني ::

در هجدمین روز از آگوست 1965 خانواده در یک رستوران بین راهی توقف کردیم. ما به سمت میشیگان در حرکت بودیم. آن روز چهارشنبه بود. ما در یک متل در میشیگان توقف کردیم. آن خیلی به یک اتاقک شبیه بود!

این حرفها حرفهایی است که برد ویلیامز در یادآوری روز 18 آگوست 1965 به یاد می آورد. برد در آن زمان فقط 8 سال داشت و امروز او 51 ساله است. او یک استعداد خارق العاده دارد. او تمام جزئیات زندگیش را به یاد می آورد. تمام جزئیات!

برای ویلیامز و خانواده اش این یک منبع سرگرمی است ولی برای یک کارشناس این استعداد در زمره بهترین در سطح جهان قرار می گیرد. دکترها هم اکنون روی او و یک زن با استعداد مشابه تحقیق می کنند. این دو می توانند تا عمق حافظه خود رسوخ کنند!

unforg02.jpg

برد ویلیامز در یک برنامه رادیویی برای تست این استعدادش ظاهر شد. در این برنامه که در رادیو محلی La Crosse او به ظاهر لذت می برد. قرار بود یک تاریخ از 40 سال گذشته مطرح شود و او بگوید که چه اتفاقی برای او افتاده است یا چه اخباری در آن زمان مطرح بوده است. سوال انتخاب شد.

سوال : 7 نوامبر 1991 چطور بود؟

{بعد از چند ثانیه زل زدن به یک نقطه}

بیایید ببینیم….آن روز همه اخبار درباره یوهانسن بود که در آن زمان ایدز داشت. بله آن روز 5 شنبه بود. هفته قبل یک طوفان خیلی بزرگ آمده بود.

او به 20 اتفاق دیگر هم به درستی اشاره کرد. تولد اولین کودک آزمایشگای در سال 1978، نشت گاز در هند در سال 1984، و پیروزی بیل جین کینگ بابر بابی ریگز در مسابقه تنیس “نبرد ساکسس” در 1973 فقط نمونه هایی از این آزمایش هستند.

حالا  واقعا چرا چنین اتفاقی می افتد؟ 

دکتر جیمز مک گاگ از تابستان سال پیش بر روی ویلیامز کار می کند. او می گوید ما فقط می دانیم که آن اطلاعات بسیاری را با جزئیات با خودش این ور و آن ور می برد. ما فقط می خواهیم بدانیم چرا چنین می شود؟

برادر ویلیامز اولین کسی بود که با مک گاگ تماس گرفت. مک گاگ یک پروفسور محقق در دانشگاه کالیفرنیاست که در سال 2006 یک مقاله در زمینه عصب شناسی نوشته بود. این مقاله که درباره شخصی مشابه انجام شده بود در مجله Neurocase چاپ شد.

آن زن که حدودا 40 ساله است که با نام اختصاری A.J شناخته می شود. او می نویسد “خیلی ها این را یک هدیه می دانند اما من یک مسئولیت می دانم. من در سرم تمام روزهای زندگیم را مرور می کنم و آن مرا دیوانه وار به حرکت وا می دارد.”

مک گاگ و همقطارانش یک آزمایش روی A.J ترتیب دادند. آنها یک روز را به صورت تصدفی انتخاب می کردند و خانم A.J مو به مو تمام اتفاقات را در آن هفته و آن روز بازگو می کرد. افرادی هستند که قابلیت جالبی دارند. این افراد از 50 تا 100 حرف یا عدد را که تصادفی انتخاب می شود را می توانند دقیقا حفظ کنند. جتی شخصی هم بوده است که سال پیش توانست یک داستان 330 حرفی را خوانده و دقیقا کلمه به کلمه حفظ کند.

دکتر مک گاگ می گوید:

این موضوع برای بررسی یک موضوع بی فایده است. این سطح بالاتر از توانایی انسانهای معمولی در به یاد آوردن خاطرات زندگیشان است. دکتر مک گاگ تاکید می کند که اینها از بیشتر از 90 درصد آزمایشات ما در به یادوری خاطرات دور سربلند بیرون آمده اند. امتحانات غالبا از دفترچه های یادداشت، دفترچه های خاطرات، اسناد، مدارک و تمام چیزهایی است که نشان دهنده یک اتفاق در زندگی سوژه است به این شرط که سوژه متوجه دست یافتن محققان به این اطلاعات نشوند.

unforg01.jpg

سوژه باید این اطلاعات را به یاد بیاورد. امتخانات نوع دیگری هم دارد. محقق یک اتفاق از زندگی را یاد می کند. شوژه باید تاریخ دقیق اتفاق را به همراه جزئیات بگوید. یا اینکه محقق  یک سری اطلاعات می دهد و سوژه باید اشتباه را در این سری اطلاعات پیدا کند.

هر دو سوژه در موضوعاتی که دوست دارند بسیار قویترند. مثلا ویلیامز درباره اطلاعات. فرهنگی بسیار عالی عمل می کند ولی در زمینه اطلاعات ورزشی دچار لغزش است.

بعد از اینکه مقاله مک گاگ درباره A.J نوشته شد 50 شخص دیگر هم ادعا کردند که چنین قابلیتهایی دارند. برادر ویلیامز هم در بین این افراد بود. اریک ویلیامز با پیگیری های خود نقش بزرگی در مطرح شدن برد ویلیامز داشت. البته مک گاگ و همکارانش به شدت روی افراد مختلف آزمایشات برگذار می کنند. یک پیرمرد 50 ساله هم از اوهایو رفتارها و استعداد مشابهی بروز داده است.

امروز بیشتر توجهات به اریک ویلیامز (برادر بزرگتر برد) جلب شده است. او شروع کرده است سرگذشت برد را جمع آوری کند. این فیلم (see) سال آینده جمع آوری می شود و از هم اکنون نام فراموش ناشدنی بر روی آن گذاشته شده است. فراموش نشدنی برای مردی که فراموش نمی کند! 

منبع : بخش سلامت CNN - بخش خبری گوگل- بخش خبری یاهو




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:29 توسط :: علي مومني ::

امکان حمله به رایانه ها هنگام خاموش بودن

گروهی از محققان آمریکایی در بررسیهای خود نشان دادند که حتی زمانی که رایانه ها در حالت خواب و یا خاموش باشند باز هم می توانند مورد حمله و هجوم سارقان اطلاعات قرار گیرند.

به گزارش مهر، دانشمندان دانشگاه پرینستون در کالیفرنیا اثبات کردند که وقتی رایانه های شخصی در حالت خواب یعنی خاموش باشند می توانند همچنان با خطر نفوذ و دستیابی به اطلاعات مواجه باشند.

این محققان روشی را مورد آزمایش قرار دادند که امکان ورود به اطلاعات ذخیره شده در یک رایانه شخصی را حتی بدون نیاز به وارد کردن “رمزعبور” فراهم می کند.

این محققان با این روش توانستند در زمانی که رایانه خاموش بود، وارد دیسکهایی شوند که در آنها اطلاعات سری ذخیره شده اند و به این ترتیب توانستند به راحتی مجموعه ای از سیستمهای امنیتی را که درحال حاضر از سوی مایکروسافت و اپل ارائه می شوند نقض کنند.

براساس گزارش وب نیوز، اعتقاد براین است که این دیسکها برای تضمین امنیت اطلاعات حساس مفید هستند. این درحالی است که این محققان نشان دادند در بیشتر رایانه ههای شخصی، حافظه می تواند به راحتی مورد هجوم هکرها قرار گیرد.

به گفته این دانشمندان حتی اگر رایانه خاموش و قفل باشد، اطلاعات ذخیره شده در حافظه “رم” به چند روش می توانند مورد نفوذ قرار گیرند و یک کارشناس حرفه ای به راحتی می تواند به این اطلاعات به بدون نیاز به رمز عبور دسترسی یابد.

 

منبع : سایت خبری تحلیلی عصر ایران




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:22 توسط :: علي مومني ::

فرضيه‌هايي که پايان دنيا را رقم مي‌زنند!
مجله «گرين ديلي» در مقاله اي با عنوان «پايان دنيا» به معرفي و بررسي 5 فرضيه اي پرداخته است که دنيا مي تواند با وقوع هريک از آنها پايان يابد. چه وقت دنيا به پايان خواهد رسيد؟ چه کسي و يا چه چيزي موجب اين نابودي خواهد شد؟ اينها سئوالاتي است که بشر از ساليان قبل به آنها فکر کرده و همواره فرضيه هايي را در اين خصوص ارائه کرده است.
به گزارش «جهان» و به نقل از جام جم آنلاين، به تازگي نيز مجله «گرين ديلي» در مقاله اي با ارائه گزينه هايي به بررسي 5 فرضيه اي پرداخته است که هر يک از آنها مي توانند علت پايان دنيا باشند.

 

ماشينها و هوش مصنوعي


اين مقاله با بررسي فرضيه اي آغاز مي شود که براساس آن ماشينها و هوش مصنوعي که امروزه دانشمندان نوروساينس با علاقه آن را دنبال مي کنند، بر انسان برتري جويند و انسان و دنيا را به نابودي بکشانند.


دماسنج «گرين ديلي» در مورد احتمال وقوع اين رويداد درجه يک به 10 را نشان مي دهد. در حقيقت احتمال بسيار کمي براي غلبه روباتها بر انسان در اثر فعل و انفعال بيشتر ميان انسان و ماشين وجود دارد.

 

 سقوط يک شهاب سنگ غول پيکر


دومين فرضيه نشان مي دهد که زمين در اثر سقوط يک شهاب سنگ غول پيکر، دچار يک حادثه بزرگ مي شود و به اين ترتيب همانگونه که دايناسورها با برخورد شهاب سنگ به زمين منقرض شدند، انسان نيز نابود مي شود و دنيا پايان مي يابد. دماسنج "گرين ديلي"، احتمال وقوع اين پديده را 4 به 10 نشان مي دهد.

بيماري فراگير
سومين فرضيه پيشنهادي اين سايت، احتمال خطر همه گيري يک بيماري کشنده را مطرح مي کند که مي تواند آنفولانزاي پرندگان و يا ويروس جديدي باشد که ممکن است از فردا به سرعت گسترش يابد و ميليونها نفر را در کوتاهترين زمان نابود کند. دماسنج رقم وقوع اين پديده را 5 به 10 نشان مي دهد.

 

تقاضاي فراتر از عرضه نفت
فرضيه چهارم پيشنهاد مي کند که وجود انسان مي تواند به سبب پديده «قله نفت» (Peak Oil) نابود شود. براساس اين فرضيه تقاضاي نفت سوختي از عرضه آن فراتر مي رود. احتمال وقوع اين پديده 6 به 10 است.

 

 تغييرات آب و هوا
پنجمين فرضيه که از بالاترين رقم احتمال وقوع برخوردار است، برپايه تغييرات آب و هوايي استوار شده است. به طوري که دماسنج گرين ديلي در اين مورد رقم 8 به 10 را نشان مي دهد. براساس اين فرضيه، گرم شدن بيش از حد زمين در آينده اي نه چندان دور مي تواند خطرات بسيار جدي را به وجود آورد و انسان و تمام جانداران زمين را به ورطه نابودي بکشاند.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:43 توسط :: علي مومني ::

در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از چيزها هاج و واج مي شوي اين هم گوشه‌اي از آن اطلاعات عجيب . در اين دنياي سرشار از شگفتي نميشه‌ خيلي از چيزها را باور نکني .

يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.

يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.

خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.

ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.

چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.

کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.

پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.

گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.

تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!

دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.

فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.

هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.

فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.

کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.

اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.

تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.

اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.

در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها.

کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.

در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.

هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.

تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند.

هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد.

در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت.

اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود.

وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.

آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.

عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد.

30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند.

تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است.

شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند.

در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد.

شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است.

يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است.

قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود.

فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم!

دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند.

چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند.

کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند.

تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است.

شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:32 توسط :: علي مومني ::

در جواب به يكي از نظرات كه فردي -البته آشنا مي باشد- بايد بگويم كه گوشي ان ۹۶ تولید شده است و من این مطلب را از سایت رسمی نوکیا گرفته ام . دوستان می توانند بروند و ببینند.

gizmodo.com/tag/n96




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:44 توسط :: علي مومني ::

اين عكس رو براي شما گذاشتم تا آخرين مدل گوشيهاي نوكيا سري ان رو هم ببينيد . اين آخرين تكنولو‍ژي گوشي هاي همراه مي باشد.

n96specs.jpg

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 19:49 توسط :: علي مومني ::

گشت غمناك دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ايام شباب

ديد كش دور به انجام رسيد

آفتابش به لب بام رسيد

بايد از هستي دل بر گيرد

ره سوي كشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ي نا چار كند

دارويي جويد و در كار كند

صبحگاهي ز پي چاره ي كار

گشت برباد سبك سير سوار

گله كاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت

وان شبان ، بيم زده ، دل نگران

شد پي بره ي نوزاد دوان

كبك ، در دامن خار ي آويخت

مار پيچيد و به سوراخ گريخت

آهو استاد و نگه كرد و رميد

دشت را خط غباري بكشيد

ليك صياد سر ديگر داشت

صيد را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير

زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صيد هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز كه صياد نبود

آشيان داشت بر آن دامن دشت

زاغكي زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها از كف طفلان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده

سا ل ها زيسته افزون ز شمار

شكم آكنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا ديد عقاب

ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد

با تو امروز مرا كار افتاد

مشكلي دارم اگر بگشايي

بكنم آن چه تو مي فرمايي ››

گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم

تا كه هستيم هوا خواه تو ييم

بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟

جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟

دل ، چو در خدمت تو شاد كنم

ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››

اين همه گفت ولي با دل خويش

گفت و گويي دگر آورد به پيش

كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون

از نياز است چنين زار و زبون

ليك ناگه چو غضبناك شود

زو حساب من و جان پاك شود

دوستي را چو نباشد بنياد

حزم را بايد از دست نداد

در دل خويش چو اين راي گزيد

پر زد و دور ترك جاي گزيد

زار و افسرده چنين گفت عقاب

كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب

راست است اين كه مرا تيز پر است

ليك پرواز زمان تيز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ايام از من بگذشت

گر چه از عمر ،‌دل سيري نيست

مرگ مي آيد و تدبيري نيست

من و اين شه پر و اين شوكت و   جاه

عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟

تو بدين قامت و بال ناساز

به چه فن يافته اي عمر دراز ؟

پدرم نيز به تو دست نيافت

تا به منزلگه جاويد شتافت

ليك هنگام دم باز پسين

چون تو بر شاخ شدي جايگزين

از سر حسرت بامن فرمود

كاين همان زاغ پليد است كه بود

عمر من نيز به يغما رفته است

يك گل از صد گل تو نشكفته است

چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟

رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري

عهد كن تا سخنم بپذيري

عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست

دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست

ز آسمان هيچ نياييد فرود

آخر از اين همه پرواز چه سود ؟

پدر من كه پس از سيصد و اند

كان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت كه برچرخ اثير

بادها راست فراوان تاثير

بادها كز زبر خاك و زند

تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر

باد را بيش گزندست و ضرر

تا بدانجا كه بر اوج افلاك

آيت مرگ بود ، پيك هلاك

ما از آن ، سال بسي يافته ايم

كز بلندي ،‌رخ برتافته ايم

زاغ را ميل كند دل به نشيب

عمر بسيارش ار گشته نصيب

ديگر اين خاصيت مردار است

عمر مردار خوران بسيار است

گند و مردار بهين درمان ست

چاره ي رنج تو زان آسان ست

خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي

طعمه ي خويش بر افلاك مجوي

ناودان ، جايگهي سخت نكوست

به از آن كنج حياط و لب جوست

من كه صد نكته ي نيكو دانم

راه هر برزن و هر كو دانم

خانه ، اندر پس باغي دارم

وندر آن گوشه سراغي دارم

خوان گسترده الواني هست

خوردني هاي فراواني هست ››

 ****

آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ

گندزاري بود اندر پس باغ

بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور

معدن پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلاي دل و جان

سوزش و كوري دو ديده از آن

آن دو همراه رسيدند از راه

زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه

گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست

لايق محضر اين مهمان ست

مي كنم شكر كه درويش نيم

خجل از ما حضر خويش نيم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند

تا بياموزد از او مهمان پند

 ****

عمر در اوج فلك بر ده به سر

دم زده در نفس باد سحر

ابر را ديده به زير پر خويش

حيوان را همه فرمانبر خويش

بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلك طاق ظفر

سينه ي كبك و تذرو و تيهو

تازه  و گرم شده طعمه ي او

اينك افتاده بر اين لاشه و گند

بايد از زاغ بياموزد پند

بوي گندش دل و جان تافته بود

حال بيماري دق يافته بود

دلش از نفرت و بيزاري ، ريش

گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش

يادش آمد كه بر آن اوج سپهر

هست پيروزي و زيبايي و مهر

فر و آزادي و فتح و ظفرست

نفس خرم باد سحرست

ديده بگشود به هر سو نگريست

ديد گردش اثري زين ها نيست

آن چه بود از همه سو خواري بود

وحشت و نفرب و بيزاري بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا

گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا

سال ها باش و بدين عيش بناز

تو و مردار تو و عمر دراز

من نيم در خور اين مهماني

گند و مردار تو را ارزاني

گر در اوج فلكم بايد مرد

عمر در گند به سر نتوان برد ›› 

 ****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت

زاغ را ديده بر او مانده شگفت

سوي بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلك ، همسر شد

لحظهيي چند بر اين لوح كبود

نقطه يي بود و سپس هيچ نبود

*****  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:56 توسط :: علي مومني ::

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه
جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران
است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:41 توسط :: علي مومني ::

باسلام! بنا بر خواسته ي شما عزيزان متن نوحه ي انا مظلوم حسين رو وب گذاشتم . شايان به ذكر است كه اين مطلب برگرفته شده از وبلاگ ادبواره adabvareh.blogfa.com است.

 

ای ز صولت لا فتی الا علی در شأن تو {خطاب به حضرت زینب کبری است سلام الله علیها و روحی فداها}
می برد شمر از سرت معجر، فکیف تصبحون؟ {معجر=روسری، فکیف تصبحون= شما را چه پیش خواهد آمد}

آل بو سفیان به عزت، فی بیوت آمنین {= در خانه هایشان در امنیت به سر می برند}
آل ما دور از وطن، یا لیت قومی یعلمون {= کاش این قوم می دانستند}

انعم الله علینا برسول مدنی {خداوند به واسطه رسولی مدنی بر ما نعمت روا داشته}
هو جدی، و ابی و واصف الکرم علی {که ان پیغمبر جد من است. و علی پدر من و ....است}

خیرة الله من الخلق أبی {پدرم علی بهترین خلق خداوند....}
بعد جدی، فأنا ابن الخیرتین {... پس از پیغمبر است. و من فرزند دو برگزیده}

فضة قد خلصت من ذهب {من نقره ای هستم که از طلا بیرون آمده است}
فأنا الفضه و ابن الذهبین {پس من نقره ام و فزند دو طلا- حضرت رسول(ص) و امام علی(ص)}

ذهب ٌمن ذهب ٍ فی ذهب ٍ {طلایی از طلا و در طلا}
و لجینٌ فی لجین ٍ فی لجین ٍ {و نقره ای در نقره اندر نقره}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ {ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ { و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟}

لیس والله سوانا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد {و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده ‌}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر
چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر

و ستجزون من الله اذا قام قیامة {و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر
چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر

همه در ریختن خون من آن بی کس و یاور
شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر

و ستجزون من الله اذا قام قیامة {و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید}

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ {ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ { و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟}

لیس والله سوأنا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد {و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده ‌}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

من له جد کجدی فی الوری {چه کسی در عالم پدر بزرگی مانند پدر بزرگ من دارد؟}
او کشیخی؟ فأنا ابن العلمین {یا پدری چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو زعیم و سالار هستم}

فاطم الزهرا امی، و ابی {فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که...}
قاصم الکفر ببدر و حنین {... کمر کفر را در بدر و حنین شکست}

عبدالله غلاما یافعا {و پدرم- علی- در حالیکه نو جوانی بود خداوند را پرستش می کرد}
و قریش یعبدون الوثنین {در حالیکه قریشیان آن دو بت را می پرستیدند}

یعبدون اللات و العزی معا {آنها لات و عزی را با هم می پرستیدند}
و علی کان صلی القبلتین {در حالیکه پدرم - علی- بر هر دو قبله -مکه و قدس- نماز گذارده بود}

فأبی شمس، امی قمر {پس پدر من خورشید است و مادرم ماه}
فأنا الکوکب و ابن القمرین {و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی؟
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

أنا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی {عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته}
أنا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی {تشنه هستم و قلب و سینه ام سوخته است}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار
تو ای ملحد مکار
تو ای کافر غدار

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی:

حسینم و ضیاء القمرینم، قتیل الودجینم {من حسینم و نور خورشید و ماه هستم و کششده و دو رگ گردن بریده}
امام الحرمینم أنا الفضه وابن الذهبینم {پیشوای حرمین مکه و مدینه ام، منم نقره و فرزند دو طلا- علی و فاطمه سلام الله علیهما-}

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین

منم شهپر جبریل منم آیه ی تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

أنا مظلوم حسین
أنا محروم حسین




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:43 توسط :: علي مومني ::

وبلاگ پژوهنده

 

Hot download
متخصص و طراح قالب وبلاگ
محل لینک ثابت شما
محل لینک ثابت شما
محل لینک ثابت شما

<-LinkTitle->
آرشيو پيوندها

 گرفتن کد لينک باکس :

Powered By : Temp-Designer.Net